تبليغاتX

سام مقدم 

شعر/سام مقدم

قدیس‌های گچی با سر سنگینی بزرگ
حتی برای رد گم کردن هم سوی ما نمی‌آیند نامرد‌ها

صدای شکست جنسی چشم‌هایشان را کور کرده

وادارمان می‌کنند که پیشروی را با سرعت بیشتری به درونمان ادامه دهیم

سراسر بر عکس ... پوستمان را با درونمان پوشش می‌دهیم

بی غذازیان با بوی بدی به خواب‌های همیشگی ادامه می‌دهند و هواپیماها بدون وقت قبلی بدنشان را ترک کرده‌اند پس احساس‌ها با تاکید بیشتری ثابت می‌مانند
این روز‌ها از توی سینه‌ام خس‌خس‌های نگران‌کننده‌ای پخش می‌شود

هنوز روزی را به خاطر دارم که سگ‌ها ساختمانِ متواری را دستگیر کردند و به پایین کشیدند او هنوز جیغ می‌کشد

سعی می‌کنیم هیچ کجا کسی به جایمان نیاورد
نکند کسی بفهمد از توی سینه‌ام خس‌خس‌های نگران‌کننده‌ای پخش می‌شود
بیاید نزدیکم و  توجه نکنم مثل همیشه از ترس
ترس این روز ها خیلی بدتر از روز‌های قبلیم شده

هنوز صدای خرناسه‌های خیابانی زبانم را بند می‌آورد و چون خرسی بزرگ سر درد می‌گیرم

 

+