نگاهی به شعر مهاجرت
دار و دسته ی غربتی ها
علی سطوتی قلعه
1
شعرمهاجرت با آن کیفیت کاذب ترمینولوژیکی که به دنبال می آورد، به مشروعیت تاریخ و کنش تاریخی دامن می زند.در پشت این نامگذاری عام و در پشت هرگونه نامگذاری که در پی پرده برداشتن از کلیت مجزا و منحصر به فردی است، سهم خواهی معصومانه ای به چشم می خورد. این گونه است که رفتن و ادامه دادن به رفتن برای ادامه دادن تعبیر می شود و این طور به نظر می رسد که چه رفتنی و چه ادامه دادنی؛ چه قدر قابل ستایش... وقتی همه ی این رفتن ها به همه ی این ادامه دادن ها فروکاسته می شوند در یک آن ارزش تاریخی به خود می گیرند. بماند که همین طوریش هم مهاجرت گزینه ای کاملا تاریخی است و اصالت آریایی دارد.
2
مورخ ادبی یعنی یک آدم فرهنگی، یعنی کسی که اخلاق سرش می شود و روحیه ی دموکراتیکی دارد.
وقتی آرتور رمبو شعر را کنار می گذارد و شعر کنارش نمی گذارد و نقش تاریخی برجسته ای به اواختصاص می دهد،
وقتی تریستان تزارا می کوشد تا شعر را از اصالت بیندازد و شعر می کوشد تا او را آرام کند و روی صندلی ویژه ی تاریخی اش بنشاند،
وقتی هوشنگ ایرانی آن همه فحش می خورد و تنها از دست مورخ ادبی بر می آید که دهان آن همه را ببندد و احترام لازم برای یک متوفی را به او بازگرداند،
وقتی بهرام اردبیلی می خواهد به فراموشی سپرده شود و شعر نمی خواهد و دست او را می گیرد و با اعلان عمومی مرگ او به همگان یاداور می شود که آری ، بهرام اردبیلی نیز...،
فردای تاریخی محمد علی سپانلو که روشن است و مفتون امینی می تواند مطمئن باشد که نامش در شمار شاعران معاصر خواهد بود(چه افتخاری!) و شمس لنگرودی که زحمت کشیده و 4 جلد تاریخ تحلیلی را به رشته ی تحریردرآورده ، اصلا نگران این صحبت ها نباشد.
در این میان دست اندر کاران شعر مهاجرت که جای خودشان را دارند... آنها دست کم این گونه که از نامشان بر می آید رفته اند تا شعر بنویسند وآن شعری را که دوست می دارند بنویسند.آن ها برای شعر رفته اند و رفته اند برای کسانی که هنوز شعر را دنبال می کنند چیزهایی بنویسند؛آن هم به زبان فارسی.
آن ها می توانستند رفتار شاعرانه ی دیگری را در پیش بگیرند و به زبانی در بیایند که با آن حرف می زنند، راه می روند، کتاب می خوانند و زندگی شان را می چرخانند؛ کاری که فریدون رهنما کرد و تحسین آندره برتون را برانگیخت، کاری که سیروس اتابای کرد و شعرهای آلمانی اش را برایمان خواند، کاری که رضا براهنی کوشید تا دردوره ای که در نیویورک زندگی می کرد، به آن بپردازد و اتفاقا همان جا در شب های شعر متعددی نتیجه اش را به اطلاع عموم رساند.
شعر مهاجرت اما مسیر دیگری را درپیش می گیرد. برای آن که یک بار برای همیشه مهاجرت کرده است ، نوشتن به زبان فارسی نوشتن به هر زبان دیگری نیست. برای او زبان فارسی کاملا حیثیت وجودی دارد. تازه آن جاست که می فهمد زبان مادری یعنی چه؟
اساسا چیزی به نام زبان مادری وجود خارجی ندارد مگر برای مهاجر. او با زبان که خصلتی پدرانه دارد به مام وطن بر می گردد و جالب آن که زبان مادری، خصلت پدرانه ی مضاعفی دارد. در مرحله ی یپیشا ادیپی،کودک ضمن این که با اندام مادر- خاک - احساس یگانگی می کند، تشخص نشانگانی برای او قائل نیست. زبان است که به رابطه ی دلالی مادر و فرزندی سر و سامان می بخشد. همین مثلث ادیپی در به کارگیری زبان مادری شکل می بندد؛ با این تفاوت که کیفیت دیگری به خود می گیرد. در این گونه مباحث، کودک - بیمار- و مادر،حضور بی واسطه و پدر،حضور نمادین به هم رسانده اند. اما زبان مادری هم چون اراده ای که می کوشد تا به یک نظام نشانگانی خاص اشاره داشته باشد، تنها با حضوربی واسطه ی پدر محقق می شود. زبان مادری بر خلاف آن چه می نماید با تکیه به اصالتی که به هم زده است،به پدرها و پدرخوانده ها تعلق دارد و چنان عمل می کند که کودک - بیمار- را از این معادلات بیرون می گذارد. بیهوده نیست که یداله رویایی در هفتاد سنگ قبر و امضاها، به شطح نویسی و فخامت ادبی روی می آورد و شعر های مریم هوله لحن پیامبرانه ای به خود می گیرد و علی عبدالرضایی در شعرهایی که پس از مهاجرت تاریخی اش می نویسد، می کوشد تا از تمام ظرفیت های لمپنیستی - و نه پورنو- بهره ببرد.
این پاک دینی فزاینده را که هر روز اخبار تازه تری از آن به گوش می رسد چه طور می توان نادیده گرفت؟ چه گونه می توان به کاروانی که در این دو سه دهه ی اخیر به راه افتاده و جلای وطن می کند تا شعر فارسی ادامه داشته باشد، پشت کرد و مشغول نگارش تاریخ ادبی شد؟
نه، رفتاری از این دست هرگز نمی تواند بدون پاسخ بماند. اخلاق که ساخته ی ذهن ضعفاست و با دموکراسی و حقوق بشر همخوانی دارد ایجاب می کند شعر مهاجرت نه تنها به رسمیت شناخته شود که در ضمن به عنوان سرنوشت تاریخی و مقدرشعر فارسی مورد بررسی قرار گیرد.
باید رو به روی این همه شاعر که سال هاست غم غربت را به دوش می کشند نشست و هاج و واج به قیافه هایشان زل زد؛ مگر نه این که آن ها برای مصرف ادبی داخل کشور تن به غرابت سپرده اند: از یداله رویایی بگیر که حالا دیگر در این زمینه برای خودش یک پا حرفه ای شده و مدام لی لی به لالای عباس معروفی می گذارد تا رضای براهنی که ایرانه خانم را می نویسد تا این اواخر مریم هوله و هومن عزیزی که ادبیات زیر زمینی را مدیریت می کردند تا علی عبدالرضایی با اشاره به بلاغت سرشار و حماقت بارش تا پرهام شهرجردی به عنوان یک کارگزار فرهنگی با آن عشق افلاطونی اش به عبدالرضایی تا زیبا کرباسی تا ترانه جوانبخت تا ساقی قهرمان تا جلال سرفراز که پا می شود می آید ایران و در جلسه ای که نشر ویستار به افتخار او ترتیب می دهد کلی شعر می خواند و مرتب از حاضران می پرسد که خسته نشدید؟ ( خب، معلوم است که خسته نمی شوند. آن ها آمده اند تا خسته نباشید بگویند و بپرسند چه خبر تازه... از شعر مهاجرت چه خبر؟ اتفاقا یکی - به نظرم موجودی به نام جواد مجابی- این را می پرسد و چه جواب امیدوارکننده ای که می دهد شاعر... کف مرتب لطفا!) تا مدیا کاشیگر که در کار ترانسفر شاعر تبحر دارد تا.....
3
شعر مهاجرت یا هر عنوان اضافی دیگری که همچو مفهومی را بالا بیاورد ( شعر تبعید، شعر اقلیت و شعر زیر زمینی و...) نه به دلیل سمت و سویی که به متن می دهد ( که اگر می داد دست کم به یک ترمینولوژی راستین می انجامید) بل بنا به اتکای نمادین به شاعر به عنوان کسی که در مهاجرت به سر می برد در گیر مناسبت های اخلاقی می شود.او پیش ازهرچیز، نه وابسته که به عبارتی دقیق تر مدیون میزبانی است که به او آزادی بیان داده است.هر چند در سال های اخیر بیشتر از منظر حقوقی و در چارچوب جامعه ی مدنی به این مسئله پرداخته می شود، با این حال نمی توان ملاحظات اخلاقی - اومانیستی نظام سرمایه داری را نادیده گرفت. شهروند مهاجر، علاوه بر دستمزدی که در ازای حضور در چرخه ی تقاضا ، تولید، عرضه و مصرف دریافت می کند، حقوق از دست رفته اش را به عنوان یک انسان باز می یابد. این لطفی است که شامل حال او می شود.
همو که همواره نالیده از تنگنا ها و همیشه از فقدان فضایی گفته که در آن امکان تولید و عرضه ی هر آن چه شایسته ی زبان فارسی است فراهم باشد، حالا می تواند با خودش یکی شود و بنویسد هر آن چه را که در سر دارد.با این حساب، شعر مهاجرت به محض آن که موضوعیت پیدا می کند، سطح کاملا آرمانی شعر فارسی را به نمایش می گذارد و چنین به نظر می رساند که از تمام پتانسیل ممکن (و نه موجود) استفاده کرده است. این رویکرد بهره ورانه و اقتصادی به متن به سرشت و سرنوشت اخلاقی آن دامن می زند. در این باره هم چنین باید از تناظر یک به یک و ارتباط مستقیمی سخن گفت که غربت با معصومیت برقرار می سازد ؛ معصومیتی که صاحبش را بری از گناه و بالا تر از آن ، به دور از هرگونه ارزشگذاری وامی نماید؛ همین است که کیفیت استعلایی به خود می گیرد. مسیر شعرهایی که در خارج از مرزهای کشور تولید می شود، کاملا مشخص و متصور است. فاصله ای که طی می شود، آن قدر طولانی است که هر خوانش پیش بینی نشده ای را پس می زند.( چه کسی به خودش جرات می دهد درباره ی شعری که نویسنده اش آن را درغربت سروده است ، اظهار نظر کند؟ چه کسی می تواند این نویسنده را که هنوز به زبان مادری اش فکر می کند، نادیده بگیرد؟ چه کارهای غیر اخلاقی و ناجوانمردانه ای ... واقعا که!) هرچند دنیای مجازی با آن معجزه هایی که از خود نشان می دهد، این فاصله ها را کم می کند اماچیزی عوض نمی شود. همه ی آن مشروعیتی که شعر مهاجرت را سامان می دهد،در همین فاصله هاست. چنان باید از مصرف کننده ها فاصله گرفت که اخلاق مصرف را به مصرف اخلاقی بدل ساخت و نشان داد شعر فارسی توانمند تر از این حرف هاست که در داخل کشور محصور بماند. اینک شعر فارسی جهانی شده است، با نماینده هایی که در سراسر جهان دارد. آن ها از هر فرصتی استفاده کرده اند تا خود را به ثبت برسانند. جاهای مختلفی نشسته اند و برخاسته اند. با آدم های مختلفی حشر و نشر دارند.جایزه های مختلفی را از این ور و آن ور گرفته اند. شعرهایشان را به زبان های مختلفی برگردانده اند. این است کارنامه ی درخشان شعر مهاجرت و این است آینده ی روشن شعر فارسی... در سال های آینده بیش تر از این ها از شعر مهاجرت خواهیم شنید!
4
آن چه شعر مهاجرت را از موضوعیت می اندازد و به یک فیلم هندی مبدلش می سازد، ایده های ناسیونالیستی، نازیستی و فاشیستی نیست. حرف بر سر آن چراغی نیست که به زعم امثال شاملو در این خانه می سوزد. مسئله این نیست که تولید شعر به زبان فارسی در خارج از جامعه ی فارسی زبان ، آن طور که باید و شاید جواب نمی دهد. از پایه و اساس هم نمی باید نگران آینده ی شعر فارسی بود.همه ی این قبیل آه و ناله ها علیه شعر مهاجرت، کاری از پیش نمی برد و در حد یک ژست دلسوزانه ی مهوع ادبی باقی می ماند.
شاید بهتر آن باشد که بار دیگر به سویه های آرمانی شعر مهاجرت بازگشت و از آن جهان وطنی نمادین سخن گفت که همه جای جهان را موطن (مام وطن) خویش می گیرد. مهاجر با تولید شعر به زبان مادری همزمان با مشروعیتی که فراچنگ می آورد، به تولید شعر مشروعیت می بخشد. این مشروعیت بخشی دوسویه است که صحنه های جانگدازی را رقم می زند. چنین وانمود می شود که هیچ وضعیتی آن قدر توانا نیست که به عنوان مانعی بر سر راه تولید شعر قرار گیرد. چنین است که آن ها که در مهاجرت به تولید شعر پرداخته اند باید از ارج و قرب بیشتری برخوردار باشند. آن ها نشان داده اند که شعر هم چنان موضوعیت دارد و اتفاقا آن قدر موضوعیت دارد که مرزهای جغرافیایی را به رسمیت نمی شناسد و برای خودش مرزهای زبانی را پی می ریزد. این آن ها و این شعر فارسی... همه اش تقدیم به آن ها و تقدیم به کسانی که دوستشان دارند.



